ايسنا/اکبر بياتی
دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳
در دامنهی کوههای زيبای شمال تهران، در کنار دهکدهی تفريحی اوين، بر فراز شهر و به فاصلهی کمی از مسيری که جوانان شادابی از سينهکش آن کوهها بالا میروند، مسيری به سوی زندانی وجود دارد که قطعا راه خوشبختی نيست و مسافران آن شاداب و سرزنده نيستند. در کنار اين کوهها و مناظر زيبا، معروفترين زندان ايران جای گرفته است.
جادهای که به زندان اوين منتهی میشود، برای هيچ کس جادهی خوشبختی نيست اما برای برخی اين عقوبتی است که حاصل عملکرد خودشان است. شايد اين جاده بايد باشد تا برخی نتوانند به راحتی، جان و مال و ناموس مردم را مورد تعرض قرار دهند.
امروز در طبقهبندیها، سهم اين زندان را محکومان مالی تعيين کردهاند و بدين ترتيب زندان اوين خوفناک عصر پهلوی به زندان بدهکاران تبديل شده است؛ البته اين زندان هنوز هم شايد پذيرای زندانيانی از نوع خاص است؛ زندانيانی که با وجود قلت عدد، همچنان مورد توجه خبرنگاران و ساير بازديدکنندگان هستند.
وقتی قرار است از زندان بازديد داشته باشی، سوالات متعددی به ذهنت میآيد، اينکه آيا زندانها واقعا زندان هستند؟ و آيا آنهايی که مستحق زندانیشدن هستند را در خود جای دادهاند؟ و يا اينکه درد کسانی که امروز به هر دليلی در بند هستند، چيست؟ و مسؤولان چقدر بايد به خواستههای آنها توجه کنند؟
منتهای خواستهی يک زندانی، آزادی است اما آيا میتوان فردی که به عنوان مثال ميليونها تومان از مردم را با وعدههای واهی گرفته و هرگز آن وعدهها را تحقق نبخشيده، آزاد کرد؟ و از طرفی آيا فردی که به هر دليل چندصدهزار تومان بدهی دارد، بايد در کنار مجرمان حرفهيی در بند باشد؟ تفاوت آنها در چيست؟
تعداد زيادی از زندانيان ما به دليل يک اتفاق در زندان به سر میبرند؛ مردجوانی که نگاهش معترض است، به خاطر مهريهای که شايد واقعا نقش زيادی در تعيين مقدار آن نداشته، مدت مديدی است که در زندان است و مردی حدود سی و چند ساله که به خاطر يک تصادف و ديهای که نتوانسته بدهد، در زندان به سر میبرد.
برخی از زندانيان هم به دليل اشتباهی کوچک، در زندان به سر میبرند؛ مرد جوانی به خاطر چک چند ميليون تومانی که کشيده و نتوانسته مبلغ آن را بپردازد در زندان است. پسری که هنوز بيست سالش نشده دعوا کرده و سر طرف مقابل را شکسته و چون توان پرداخت ديهی چند صدهزار تومانی را نداشته، دو ماه است که در زندان به سر میبرد.
میگويند يکی از دغدغههای کارشناسان زندان، رعايت طبقهبندیها در زندان است؛ اين طبقهبندی يعنی اين که زندانی چک در کنار يک قاتل جانی قرار نگيرد. مدير کل زندانهای استان تهران میگويد که “طبقهبندی در زندانهای تهران رعايت میشود.“ مثلا در زندان اوين، زندانيان مالی نگهداری میشوند؛ البته زندان زنان چنين نيست، چون تعداد زنانی که زندانی میشوند کمتر از مردان است و شايد چند بند برای کل زندانيان زن تهران کافی باشد.
در اوين وضعيت زندان به لحاظ امکانات رفاهی و بهداشتی، در سطح بالايی معرفی میشود. زندانيان هم بيشتر بر رهايی و آيندهی مبهم خود میانديشند تا رعايت بهداشت و رنگ و روی ديوار؛ به همين دليل است که حتی امکانات تقريبا قابل قبول زندان، برای آنها فروغی ندارد. زندانيان فقط به يک مساله فکر میکنند؛ «آزادی».
اما آزادی برای زنی که پس از يک نزاع، همسر خود را میکشد، چقدر منطقی است؟
اين زن که در پشت دار قالی، خود را در پس تارهای موازی و يکنواخت آن پنهان میکند، نااميد است، شيرازهی زندگیاش در يک لحظه، از هم پاشيده است. به سرعت در اين خطوط موازی گره میاندازد تا بلکه بتواند تصوير محو خود را به طور کامل بپوشاند. جرمش غيرقابل چشمپوشی است، میگويد در اثر اختلاف خانوادگی همسرش را کشته و از ۱۸ سالگی تا به حال که ۲۵ سال دارد در زندان است. از دستمزدش می پرسم، میگويد که دستمزد اين کار برايش خيلی مهم نيست اما میتواند در قبال کار کردن در اين جا هر روز ۲۰ دقيقه با بيرون از زندان تماس بگيرد و اين برايش خيلی مهم است. تلفن، روزنهای به بيرون از زندان است.
در گوشهای ديگر زنی افغان با جرمی مشابه، همسرش را به قتل رسانده است.
از ديگر زندانيان نيز وقتی میپرسم که به چه جرمی در زندان هستند؟ يکی میگويد چک برگشتی داشته، آن يکی میگويد کلاهبرداری کرده و يکی هم به خاطر مهريه اما همه پيرمردی کوچک را جلو میاندازند که شايد بين شصت تا هفتاد سال داشته باشد، جثهی او طوری نيست که بتوان انتظار داشت، خلاف بزرگی مرتکب شده باشد، تا میپرسم به چه جرمی در زندان هستی؟ میگويد هيچ؛ به سرعت صدايش تغيير میکند بغض گلويش را میفشارد و با صدايی لرزان، از صدها نامه میگويد که به مسؤولان نوشته و هيچ جوابی دريافت نکرده. در برابر سوالهای مکرر من که به چه دليل در زندان است، میگويد خانهای خريده بود که بعدها معلوم شده سند آن جعلی است و در روندی که پروندهی او طی کرده، او به زندان افتاده و سه سال، در زندان است.
فرقی ندارد، چه مرد، چه زن، چه قاتل، چه محکوم مالی و هر زندانی ديگر، خواهان رسيدگی به پروندهشان هستند. آنها مدعیاند که در موردشان بیتوجهی روی داده است.
به سوی يک سالن آمفی تئاتر هدايت میشويم که قرار بود چند تن از زندانيان در آنجا برنامه اجرا کنند. يک سرود که در گروه کر آن، شهلا جاهد نيز ديده میشود و پس از آن، اجرای يک خواننده که همزمان گيتار هم میزد.
اين فرد مدعی بود که به خاطر برگشت خوردن يک چک چند ميليون تومانی دو ماه است که در زندان است، او ملتمسانه میخواست کاری کنيم که تنها سه روز مرخصی بگيرد تا بتواند پول اين چک را بدهد و آزاد شود. میگفت که تاکنون با مرخصی او موافقت نشده است.
مرخصی يکی از خواستههايی که بود که زندانيان خيلی بر آن تأکيد داشتند، به خصوص زندانيان مالی، که آن را کليد رهايی دائمی خود از زندان میدانستند.
برخی از اين زندانيانی که امروز، چهرهای مظلوم از خود به نمايش میگذارند، جرمشان بالا کشيدن پول يک زن و چند يتيم است که تنها سرمايهی خود را در اختيارشان گذاشتهاند تا بلکه بتوانند درآمدی داشته باشند. گاهی نمیتوانی باور کنی که برخی از اين چهرههای به ظاهر مظلوم مثلا چند صدميليون را به اميدهای واهی از خانوادههايی گرفتهاند که با حقوقهای چند ده هزار تومانی، اندوختهی کمی داشتهاند.
همين فردی که روی موتور به راحتی کيف را از دوش تو در چشم بر هم زدنی میربايد و مثلا وامی که با هزار زحمت گرفتهای را با خود میبرد، در زندان همه را مقصر میداند جز خود!
همانطور که مسؤولان میگفتند زندان اوين جای محکومان مالی است و عمدهی زندانيانی که در اين زندان توانستيم ببينيم، محکومان مالی بودند اما زندانيانی از نوع ديگر هم اينجا هستند؛ زندانيانی که در عرصهی سياسی فعاليت داشتهاند، اکبر گنجی، عباس عبدی، تقی رحمانی، هدی صابر و رضا عليجانی، ناصر زرافشان، منوچهر محمدی و احمد باطبی کسانی بودند که گفته میشود در اوين هستند اما تنها توانستيم اکبر گنجی را ببينيم؛ گفته شد که ملیمذهبیها ممنوع الملاقات هستند. منوچهر محمدی و احمد باطبی در يکی از همين بندها بودند اما هيچ کدام را نديديم؛ دربارهی عباس عبدی نيز گفته شد که در بند محکومان نيست و چون هنوز محکوميتش ثابت نشده، نمیتوان با او ملاقات کرد. اما از زندانيان معروف، محمد بيجه، را به جمع خبرنگاران آوردند، او را در بندی نگه داری میکنند که عنوان سوئيتهای انفرادی را دارد. به گفتهی مسوولان هر يک از سوئيتهای انفرادی، حاصل ترکيب چند سلول است با امکاناتی نظير تخت خواب، مبل راحتی، ميز و صندلی و سرويس بهداشتی و استحمام در دوازده متر.
يک قاضی میتواند يک زندانی را به چهارماه نگهداری در سوئيتهای انفرادی محکوم کند.
ساختمان سوئيتهای انفرادی، سه طبقه دارد که تنها يک طبقهی آن به خبرنگاران نشان داده میشود، بر در دو طبقهی ديگر، قفل بزرگی خودنمايی میکرد. وقتی خبرنگار ايسنا دربارهی دو طبقهی ديگر از مدير کل زندانهای تهران پرسيد، سليمانی آن دو طبقه را غيرقابل استفاده خواند و در عين حال متذکر شد که اگر خبرنگاری خواهان بازديد آنهاست میتواند اين کار را انجام دهد. جای ديگری که در زندان اوين به خبرنگاران نشان داده شد، ساختمان جديدی است که برای ملاقاتهای زندانيان با وابستگانشان در نظر گرفته شده است. هنوز همهی بخشهای اين ساختمان کامل نشده است و مسؤولان برای ملاقاتهای پشت شيشه و ملاقاتهای حضوری، وقت نيم ساعته در نظر میگيرند. در ملاقاتهای پشت شيشه، ملاقات کنندگان اعتراض داشتند که اين ملاقاتها يک هفته در ميان، زنانه و مردانه است. نوع ديگری از ملاقاتها که به آن ملاقات خصوصی گفته میشد، برای افرادی است که همسرانشان زندانی هستند. هنگام خروج از اوين، پيرمردی را ديديم که مدعی بود جلد ششم کتاب هری پاتر را در زندان نگاشته و قصد دارد آن را چاپ کند تا بتواند با پول آن، بدهیهای خود را بپردازد و آزاد شود.
زندان اوين، به تمام کشور بدهکار است.
اهالی آن، تنها يک آرزو دارند، خواستهای که شايد من و تو آن را داريم ولی قدر نمیدانيم و آن «آزادی» است. از اين سوی ميلهها تا آن سو، راهی نيست، شايد تنها يک اتفاق، هر کسی را به آن سوی ميلهها پرتاب کند. ديدن زندان اوين با جمعيت سه هزار نفری خود که اکثرا محکوميت مالی دارند، اين سوال را ايجاد میکند که آيا متعارف است که محکومان مالی از هر نوع و دستهای، کلاهبردار يا جوانی که مهريهاش را نمیتواند بدهد، کسی که چک بیمحل کشيده يا فردی که مثلا ديهی يک تصادف ناخواسته را نتوانسته بدهد، در زندان باشند.
آيا مجازات زندان راهگشای اين محکوميتهاست؟ از سوی ديگر، محکوميت مالی در جهان، چيز غريبی نيست و آيا در کشورهای ديگر هم محکومان مالی به اين صورت مجازات می شوند؟
غلامحسين استکی، وکيل دادگستری و حقوقدان، بر تفکيک محکومان مالی تأکيد دارد و میگويد که بايد بين يک کلاهبردار با فردی که آبرودار است و به دليل تلاطمهای اقتصادی بدهکار شده يا جوانی که به خاطر طلب کردن مهريه توسط همسرش، بدهکار شده، فرق گذاشت.
به نظر او، بايد قوانين در اين باره اصلاح شوند. مثلا تبصرهای به قانون اضافه شود که کسی به خاطر مهريه به زندان نيفتد. به گفتهی وی، مهريه در کشور ما شرايط خاصی يافته و معلوم است که يک جوان نمیتواند مثلا دو هزار سکه به عنوان مهر بپردازد.
از سوی ديگر بر اين نکته تأکيد دارد که نبايد با برداشتن مجازات زندان، کاری کرد که کلاهبرداران احساس امنيت کنند و طلبکاران ديگر نتوانند پولهای خود را از بدهکاران بگيرند.
چک يک کاغذ کوچک است اما جمع زيادی را روانهی زندان کرده است. استکی بر تغيير قانون چک تأکيد دارد و به اعتقاد وی اصلاحاتی که در سال گذشته روی قانون چک صورت گرفته، عملا منجر به تنزل ارزش سندی به نام چک شد و اين اصلاحات، موفق نبوده است. استکی میگويد که مردم ديگر اعتمادی به چک ندارند. وی در مقايسهی کشورهای اروپايی با کشورمان در برخورد با محکومان مالی گفت: در کشورهای اروپايی تا جايی که من میدانم ارتباط های مالی به شکلی که در کشور ما هست، نيست.
به گفتهی وی در آن کشورها خود بانک پرداخت چک را تضمين میکند؛ مکانيزمها به قدری مطمئن است که کسی نسبت به چک ابراز نگرانی نمیکند. در حالی که در کشورما اين طور نيست.
فيضی چکاب، مدرس دانشگاه و حقوقدان نيز در اين باره میگويد: مسلما دربارهی مجازاتها بحث حبس، طرفدار زيادی در دنيا ندارد و رويکرد به سوی هر چه بيشتر حمايت از حقوق فردی است. اعدام در حال حذف شدن است، حبسها هم کم شود يعنی در پی آشتی دادن حقوق فردی و حقوق جمعی است.
وی مقايسهی نظام حقوقی کشورمان با ساير کشورها در اين باره را درست نمیداند و میگويد: نبايد ايران را با ساير کشورها مقايسه کنيم؛ چون ساختار اجتماعی و اقتصادی ما متفاوت است و دستاندرکاران دستگاه قضايی مانند هر کشور توسعهنايافتهی ديگری، سرشان شلوغ است و فرصت آموزشهای مستقيم را نداشتهاند.
فيضی چکاب بيشتر مشکل را در ساختار اقتصادی میداند و تصريح میکند: چک بايد به اندازهی يک چک تضمين داشته باشد، همين طور سفته و برات. هر کدام از اينها در نظام پولی نقشی ايفا میکنند که نبايد نقش آنها را باهم مخلوط کنيم.
هر دو وکيل به اصلاحيهی قانون چک اعتراض دارند، به نظر آنها مشکل چک با اين اصلاحيه بدتر شده است اما حجتالاسلاموالمسلمين ناصر قوامی، رييس کميسيون قضايی مجلس ششم که کميسيونش در بحث چک کميسيون اصلی بوده است، افزايش مشکلات با اصلاحيهی چک را قبول نمیکند و در عين حال به عنوان نظر شخصی میگويد که خود بيشتر موافق با لايحهی چک بود که البته نمايندگان به آن رأی ندادند.
به هر حال به نظر میرسد در زندان اوين علاوه بر افرادی که حضورشان در آنجا برای صيانت از جامعه، لازم و ضروری به نظر میرسد، عدهای هم هستند که تنها به خاطر يک اتفاق کوچک و يک لحظه غفلت در زندان به سر میبرند؛ يک لحظه غفلت...
گزارش از خبرنگار ايسنا: اکبر بياتی صالح
به نقل از ایران امروز
phentermine
phentermine
March 7, 2006 06:34 PM