صالح نيکبخت وکيل آقاي باقي و سخنگوي انجمن دفاع از حقوق زندانيان اعلام کرد حال عموم آقاي باقي رضايت بخش است و امکان دارد ظرف امروز (پنج شنبه) و يا فردا به زندان اوين بازگردانده شود. نيکبخت اضافه کرد روز چهار شنبه طبق معمول براي ملاقات هفتگي به زندان اوين مراجعه کردم. عليرغم اينکه روز هاي ديگر براي ملاقات با آقای باقي زمان زيادي طول نمي کشيد و مسئولان 209 او را به اتاق ملاقات با وکلا مي آوردند ولي اين بار پس ا ز حدود 45 دقيقه يکي از ماموران اين بند مراجعه و اعلام داشت که آقاي باقي به علت اينکه در حال بازجوئی است از ملاقات با شما معذو ر است.
من به وي گفتم از بازجو درخواست شود که با توجه به اينکه من دو هفته است با او ملاقات نکرده ام و با توجه به تعطيلات آخر هفته موافقت شود که اين ملاقات امروز ولو براي مدت کمي صورت گيرد . مامور گفت من پيام شما را به مسئولان مربوطه مي گويم و اگر تا يک ربع ساعت ديگر آقاي باقي توانستند او را مي آورم والا شما برويد و منتظر نمانيد . من حدود نيم ساعت ديگر هم صبر کردم ولي از آمدن آقاي باقي خبري نبود واز طرف ديگر تعجب کردم که چگونه بعد از دو ماه و نيم بازداشت آقای باقي و احضار او جهت تفهيم اتهام و صدور قرار مجرميت در دو ماه قبل، اکنون مجدداً از او بازجوئي مي شود . بهر صورت من با ناراحتي و دلخوري از وضعي که پيش آمده است و اينکه نتوانسته بودم ملاقات کنم زندان را ترک کردم . هنو ز به تقاطع مطهري و مدرس نرسيده بودم که خانم باقي(همسر) به من تلفن کردند و باحالت ناراحتي گفتند که آقاي باقي چند لحظه پيش با حالت بيمار به او تلفن کرده و درحاليکه بريده بريده صحبت کرده است گفته که اگر امروز اين برادران(ماموران بند 209) نبودند من تمام کرده بودم. شما به نيکبخت بگوئيد برگردد و بامن ملاقات نمايد. همچنين مسئولان بند 209 از خانم باقي درخواست کرده بودن که وکيل او مجدداً به اوين مراجعه و ملاقات نمايد. من بلافاصله به زندان اوين بازگشتم و اعلام حضور خود را جهت انجام ملاقات در ساعت 05/12 اعلام کردم . مسئولان بند 209 اعلام داشتند منتظر بمانيد ما به شما خبر مي دهيم نيم ساعت بعد خانم باقي و دختران و دامادشان نيز حضور يافتند . بهر صورت عليرغم اينکه حدود شش بار حضور خود را به مقامات بند 209 اعلام کرديم آنان هر بار از ما مي خواستند صبر کنيد تا بشما اعلام کنيم . اما تا ساعت 5/13 اين اقدام صورت نگرفت و سر انجام باتوجه شک و ترديدي که در من بوجود آمده بود و از اينکه خود آنها من را دعوت براي انجام ملاقات نموده بودند و هر بار می گفتند صبر کنيد تعجب کردم. من بدون اينکه متوجه باشم آنجا در داخل سلول آقاي باقي چه مي گذرد معترض شدم که چرا اين همه مرا منتظر مي گذارند سرانجام د رساععت 14 به من گفتند صبر کنيد تا نيم ساعت ديگر بشما ملاقات داده مي شود اما حدود ده دقيقه بعد مجدداً به من اعلام کردند که آقاي باقي مي گويد نمی خواهد با شما ملاقات کند و شما برويد.
من و خانم باقي از اين وضع تعجب کرده بوديم چون چنين وضعي باتوجه به اعلام بازجوئي صبح و نيز بيماري آقاي باقي که به خانواده اش اعلام شد ه بود ما را بيشتر سرگردان و مشکوک نموده بود. بهمين جهت و با فکر اينکه مبادا بازپرس در جريان قضيه قرار نگرفته باشد، مستقيماً از اوين عازم دادسراي انقلاب شديم. قبل از اينکه از آنجا حرکت کنيم يکی از دختران آقاي باقي بمن و مادرش خبرداد که هم اکنون يک آمبولانس به داخل زندان رفته و با عجله درب اصلي زندان را بر روي آن باز کرده اند. اين امر با توجه به اعلام بيماري آقاي باقي همه را به اين فکر انداخت که اين آمبولانس جهت بردن آقاي باقي به بيمارستان آمده است . ما درساعت 40/14 به ساختمان دادسراي ناحيه هفت تهران رسيديم(در خيابان معلم) و درخواست ملاقات با بازپرس شعبه اول امنيت نموديم ولي بازپرس از پذيرفتن من و خانم باقي اعلام معذوريت نمود و وقتي به او گفتيم آقاي باقي بيمار است و وضعيت او را توضيح داديم او اعلام کرد از جريان امر خبر دارد و از دو منبع مختلف شنيده است که حال او رضايت بخش مي باشد . بهر صورت با توجه به توصيه جناب کروبي ما با دفتر آقاي مبشري تماس گرفتيم. ازآنجا هم ما را به دفتر داديار ناظر زندان ارجاع دادند. آقا صفاري داديار ناظر زندان از من خواست، درخواست ملاقات با آقاي باقي را بنويسم تا او دستور ملاقات را صادر نمايد و لي وقتي وي با يک مقام قضائي ديگر تلفني صحبت کرد، او از قبول دادخواست داديار ناظر خودداري کرد و بمن گفت نگران نباشيد آقاي باقي حالش خوب است و من امروز با او ملاقات کرده ام. وقتی ديدم که او نمي تواند ملاقات بدهد از وي خواهش کردم لا اقل اجازه داده شود که ما از همانجا تلفني با آقاي باقي گفتگو کنيم تا نگراني خانواده او رفع شود . گرچه اطمينان قطعي پيدا کرده بودم که حادثه اي براي آقاي باقي پيش آمده است وليکن نمي خواستم خانواده او را بيشترنگران کنم. اما گرچه آقاي داديار ناظر زندان دستور انجام گفتگوي تلفني با آقاي باقي را دادند ولی از 209 به ما اطلاع داده شد که امکان مکالمه تلفني فراهم نيست. عليرغم اينکه آقاي راسخ بازپرس پرونده او هرگونه مراجعه ما را به دفتر او منع کرده بود، مصلحت دانستيم که بخاطر اطلاع از سرنوشت آقای باقي به دفتر بازپرس مراجعه نمائيم . اما او درملاقات با خانم باقي از صدوردستور انجام ملاقات ما با آقاي باقي خودداري کرد. در آخرين لحظات من به او توصيه کردم براي اينکه غائله ختم و نگراني رفع گردد اجازه داده شود آقاي باقي دو دقيقه با خانمش صحبت کند. اين امر مورد قبول بازپرس قرار گرفت و بلافاصله با تلفن همراهش با دفتر 209 تماس گرفتند و خودشان خواهان انجام اين ملاقات شدند اما آنچه که من متوجه شدم اين بود که از آن طرف به بازپرس اعلام کردند که امکان اين ملاقات فراهم نيست. در نتيجه آقاي بازپرس سفارش کردند که ساعت 5/16 الي17 همان روز يعني چهار شنبه، آقا باقي با خانواده يا وکيلش تلفني تماس بگيرد. متاسفانه اين تماس صورت نگرفت و ما چون از بيماري آقاي باقي مطلع شده بوديم به بعضي از بيمارستان ها که معمولاً بيماران بخش 209 زندان اولين را به آنجا مي برند مراجعه کرديم ولي چيزي دستگيرمان نشد.
سرانجام خانواده ايشان به چند تن از شخصيت ها و مقامات از جمله جناب آقاي کروبي متوسل شدند.سرانجام در ساعت 24 روز چهارشنبه آقای باقي طي تماس تلفن با خانواده اش اعلام مي کند که امروز دوبار دچارحمله(TOPIC) شده و الان حالم خوب است و در بيمارستان قمربني هاشم بستري هستم. اين موضوع نگراني را تا حدود زيادي بر طرف کرد و اينجانب همراه خانواده او در ساعت نيم بعد از نيمه شب پنجشنبه به بيمارستان مراجعه کرديم و در آنجا ابتدا به ما گفتند فردي با اين نام به ما مراجعه نکرده است ولي بعد از اطلاع پزشک کشيک بيمارستان و مراجعه او به سالن بيمارستان اعلام کردندکه کسي با اين مشخصات نمي شناسيم ولي امروز بيماري را به اينجا آورده اند وحال عمومي او رضايت بخش است و جاي نگراني وجود ندارد و همه اقدامات براي حفظ سلامت او بعمل آمده است. با وجو مذاکره او با بخشCCU امکان انجام ديداري ولو کوتاه فراهم نشد. ما همان شب باز گشتيم و قبل از آن يکي از مسئولين مربوطه تلفني اعلام کرد که شما به خانه برگرديد جای نگراني وجود ندارد.
بهرصورت ما ناگزير و با اطمينان بيشتر به خانه مراجعه کرديم تا اينکه صبح پنجشنبه همان مقام، تلفني به من اطلاع داد که شما مي توانيد ساعت 5/10 صبح به بيمارستان مراجعه کرده و براي مدت زمان محدودي با نظر مقامات بيمارستان با آقاي باقي ملاقات کنيد .
بهمين جهت من در همان ساعت در آنجا حضو ريافته و تا ساعت 5/11 با او ملاقات نمودم و خانواده او هم که يک ساعت بعد به آنجا رسيده بودند، هرکدام به مدت محدودی براساس وقت بيمارستان با ايشان ملاقات کردند. که آقاي باقي جريان امر رابراي ما توضيح دادند.
در اين مورد از آقاي نيکبخت سئوال شد که آيا پزشکان به آقاي باقي نگفته اند که اين ماجرا چگونه بوجود آمده است. وي پاسخ داد پزشکان به او گفته بودند اين حمله و بويژه حمله دوم، هم مي تواند آثار منفي بسيار خطرناک داشته باشد وهم مي تواند بي اثر باشد. در مورد آقاي باقي حمله دوم حالت خطرناک داشته والحمدولله بخير گذشته است.
پزشکان همچنين به او اعلام کرده بودند که حملات، ناشي از فشار عصبي فراوان مي باشد که ممکن است هم عوامل دروني خود ايشان موجب آن باشد و هم عوامل بيروني. آقای باقي در اين مورد درملاقاتي که دو نفر از مقامات مربوطه در همان چهارشنبه شب با او انجام داده بودند اعلام کرده بود که فشارهاي دروني، ناشي از عوامل مختلف بوده است. عواملی چون نگهداري غير قانوني او در اتاق ايزوله شده از ديگران، ممنوعيت او از هر گونه امکانات و وعده هاي بسرانجام نرسيده اي که هر روز براي انتقال او از اتاق انفرادي به او داده مي شود و اين وعده ها عملي نمي گردد. نيکبخت گفت که گرچه اطلاع رساني مسئولان زندان در مورد بيماري آقاي باقي مناسب نبوده ولي مقامات زندان براي نجات جان او و همچنين برای برطرف کردن هر گونه مشکل بعدي، صريعاً اقدام کرده و خوشبختانه نتيجه کار مثبت بوده است.